اینجا هستید: آرشیو درس های عبرتی از زبان مددجویان عاقبت حرص و طمع در زندگی

عاقبت حرص و طمع در زندگی

نامه الکترونیک Print PDF

اینجانب در طول بیست سال با زحمت ومشقت های فراوان وضع مالی مناسبی داشتم .چند تا از دوستانم به من گفتند ،که دوستی در تهران دارند که خانمش فوت کرده از خانم نامبرده یک مغازه در بازار تهران به وی ارث رسیده ومدعی شدندنامبرده تنها ورثه آن مرحوم میباشد و گفتند چون با نامبرده دوستی چندین ساله دارند وهمچنین با بنده نیز دوست صمیمی بودندگفتند نامبرده در صددفروش مغازه فوق میباشد وبه من اطمینان دادند که مغازه رو بخرم و کاری نداشته باشم بقیه امورات از قبیل تحویل مغازه وتنظیم سند آنها یعنی دوستان بنده انجام خواهند داد .بنده با توجه به اعتمادی که به دوستانم داشتم اقدام به معامله مغازه تهران کردم ودر قبال دریافت مغازه تهران یازده ملک در اردبیل تحویل فروشنده مغازه کردم .فردای همان روز متوجه شدم مغازه فوق قلابی میباشد وسرم کلاه گشادی رفته است . اما باز دوستان نگذاشتند شکایت کنم گفتند چون طرف را می شناسند از طریق کدخدامنشی حل خواهند کرد ولی میخواستند زمان را بکشند و چون باهم تبانی کرده بودند ومنم چون به دوستانم اعتماد داشتم دیر اقدام به شکایت کردم ولی کل زندگی من به وسیله همین دوستان ازبین رفت .